از دل روزها

خرید بک لینک

آخرین مطالب

امکانات وب

مستعد دلتنگیام. احساسات خالصی دارم. دلم میخواد آدمی که دوست دارم رو ببینم و فکر میکنم دوساعت وقت خالی، لابهلای تمام شلوغیها و دویدنها پیدا میشه. فکر میکنم توی همهی ناآرومیها، یه کنج امن پیدا میشه تا آدم با کسی که دوستش داره ساعتی بشینه و از غوغای جهان فارغ بشه. اما خب لابهلای همهی این خواستنها و طوری که من فکر میکنم، قطعا آدمهایی هستن که متفاوت فکر کنن و میدونم اون تطابق نیاز صددرصد اتفاق نمیافته. همیشه اینطوریه که بخشهایی خوبه و بخشهایی میتونه خوبتر بشه، اصلا همین چیزاست که به رابطه و خودِ آدم در رابطه انگیزهی رشد میده. دلتنگی از لحظهی خداحافظی، از همون ثانیهی اول بعد از خروج از آغوش شروع میشه و آدم باید بتونه کنترلش کنه، یعنی چطور بگم... مجبوره که کنترلش کنه.

فردا برای چندروزی میریم الیگودرز و شنبه صبح برمیگردیم (از اعماق قلبم امیدوارم دیرتر نشه، چون هیچ خوش ندارم تولدم رو اونجا بگذرونم). حالا هم میرم درسم رو بخونم و بعدش دوش و جمعوجور. اینکه آدم بتونه روتینهای مهمش رو حفظ کنه، خیلی مهمه و تاثیراتش در بلندمدت مشخص میشه. دلم میخواد اون آدمی باشم که راه خودش رو پیدا و طی میکنه.

اشکِ محبوس...

ما را در سایت اشکِ محبوس دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 17 تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1402 ساعت: 22:15

صفحه بندی